قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2178

تاريخ الفي ( فارسى )

بىوقع شد هرگز حكومت از وى منتظم نمىگردد ، مگر آنكه آن جماعت را بالكليّه به انواع عقوبات مولمه « 1 » آنچنان استيصال نمايد كه ساير مفسدان و متهوّران از ايشان عبرت گرفته پيرامون آن نوع جرأتها نشوند . و اين حالت از سلاطين در اقبال دولت ظاهر مىشود ، امّا در حين ادبار دولت هرگز اين نوع سياسات از پيش نمىرود . و از جملهء وقايع اين سال آنكه طايفه‌اى از سپاه ابو سهل حمدونى وزير مسعود بن محمود ، كه در اصفهان مىبود ، از علاء الدّولة بن كاكويه مطالبهء اقوات و علوفه نمودند . علاء الدّوله شخصى را تعيين كرد كه جهت سپاه مسعود ، كه همراه ابو سهل حمدونىاند ، از دهات نواحى اصفهان توجيه نموده علوفه مقرّر نمايند . چون آن جماعت از شهر بيرون آمده به طلب علوفه در نواحى متفرّق شدند جمعى كثير از ديالمه به اشارت علاء الدّوله بر ايشان شبيخون آورده اكثر ايشان را به قتل رسانيدند و اسباب ايشان را به غارت بردند . بعد از قتل ايشان ، علاء الدّوله با لشكرى انبوه از ديالمه و اتراك روى به اصفهان نهاد كه ابو سهل حمدونى را نيز به ايشان رساند و اصفهان را از روى استقلال متصرّف شود . چون ابو سهل حمدونى از توجّه علاء الدّوله خبر يافت ، او نيز در استعداد شده با لشكرى آراسته از شهر بيرون آمد . بعد از تلاقى فريقين نايرهء حرب اشتعال گرفت و نزديك به آن رسيد كه علاء الدّوله غالب آيد كه اتراك بىباك با او غدر نموده به جانب ابو سهل رفتند . علاء الدّوله بالضروره روى به گريز نهاده به جانب بروجرد رفت و از آنجا به طرم « 2 » . والى طرم ، ابن سلار او را تمكين نداد و گفت كه : ما را طاقت مقاومت مسعود بن محمود نيست ؛ بنابراين ، علاء الدّوله بالضروره به جانب فارس رفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، ابن وثّاب با ابن غطير مصاهرت نموده به اتّفاق يكديگر و امداد نصر الدّولة بن مروان به عزم تسخير بلدهء سويدا ، از بلاد روم ، متوجّه آن جماعت گشتند و از اطراف و جوانب خلايق بسيار از سپاهى و مطّوّعه همراه ايشان شدند ؛ چنانچه سياهى سپاه ايشان زياده از پنجاه هزار كس مىنمود . القصّه ، شهر سويدا را بعد از محاربه و مقاتلهء بسيار فتح نموده و غنايم بسيار به دست اهل اسلام افتاد و سه هزار و پانصد نفر از سپاه روم در سويدا به قتل رسيد و آن مقدار از اطفال و عورت اسير گرفتند كه از حساب بيرون بود ، و بعد از فتح با آن جماعت روى به شهر رها ، كه

--> ( 1 ) . مولمه : دردناك و غم‌انگيز . - و . ( 2 ) . صاحب اللسان گويد : به خطّ شيخ رضىّ الدّين شاطبى حاشيه‌اى ديدم كه نوشته بود : طرم بفتح ، شهر و هشوذان است كه عضد الدّولهء فنا خسرو آن را منهزم كرد ؛ - لغتنامهء دهخدا . و ياقوت مىنويسد : « ناحيهء بزرگى است در جبال مشرف بر قزوين در طرف بلاد ديلم . » ؛ - معجم البلدان .